نسیمی از کویَ ت وزیدن گرفت و جانم را به آتش کشید..
خبر آمد خبری در راه است ...
ثانیه ها را بلعیده و با سر جان به سویت پر کشیدم
اما ...
عطری از حضورت به مشام نرسید..
کسی دیگر در این کلبه را نمیزند و ...
باز من نشسته بر بلندای دیوار تنهایی، آمدنت را انتظار می کشم
برای تو عزیزترین و دورترین غایب
روزهای سختیه ...خیلی سخت... خیلی سخت تر از تمام روزهای بی توئی
برای خودم
باید بروم ... شاید بروم ... باید بیایم .. شاید آمدم..
یاد یک وجب خاک پریشانم می کند..
وعده ی دیدار ما ....
جنوبی ترین حاشیه ی دنیاضا.... ی جنوبی
برای تو ...
.....
