تبليغاتX
غزال
چه غزال خاموشی !!!

چقدر باز حرف برا زدن داشتم و باز حوصلم نیست بنویسم.
از اون حاج آقایی که در کسوت دین به خودش اجازه میده به حجاب خانم ها انقلت روشنفکری وارد کنه تا اون رجال سیاسی ساده دلی که فکر میکنه مجبوره حرف بزنه در خصوص اسرائیل و نهایت به جای حرف شعر میگه و تا آزاد شدن اسرای لبنانی در بند اسرائیل تا ...............

بی خیالش...

برا خودت:
روزی که می رفتی زیارت عشق ، ازت خواستم که دعا کنی تا رها بشم...
نگرفتی و دعا هم نکردی..
اکنون رها شدم...

برا خودم:
بوسعت آبی بی کرانه ها آزادم و احساس سبکی میکنم.

برا ...
تا نشناختی بذل محبت نکن.
ناشناخته ها ... محبتت را انگ انقلت می زنند.

+ نوشته شده توسط غزل در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 20:43 |

با وجود آن كه با گذشت 26 سال از ربود شدن چهار ديپلمات ايراني، بسياري از زنده بودن آنان نااميد شده‌اند، اظهارات خصوصی سيد‌حسن نصرالله و نيز موضع تازه اسرائيل درباره مبادله اسرا، اميد به زنده بودن اين چهار گروگان را افزايش داده است.

این خبر دل خانواده ی این چهار مفقود و دوست دارانشون رو شاد میکنه. از اونطرفم ، چون سيد حسن نصرالله خبر از زنده بودن سه نفر از چهار نفر داده، خب طبيعتا يه مقدار اضطراب هم به جون خانواده ها ميندازه. حرفم اين نيست.
بعد از خوندن اين خبر ، با خودم تصور كردم كه، اگه به اميد خدا اين چهار نفر برگردند و .....
بذاريد يه جور ديگه بگم. بذاريد با حاج احمد يه درد دل كنم.

سلام حاجي. زياد عجله نكن. اگه ايشالله برگردي ........
حاجي، اول خيال داري سراغ چه كسي رو بگيري؟ خانواده كه .... خب بعضيا رفتن و چشم انتظاري رو با خودشون به اون سرا بردن.
دوستانت هم كه ... چي بگم حاجي؟ از اونايي بگم كه رفتن و بردن؟ از اونايي بگم كه موندن و باز هم بردن؟ راستي حاجي از كدوم بردن بگم براتون؟
از اون برنده هايي بگم كه الان تو صندلي هاي مخملي نشستن و غم ملت!! غصه دارشون كرده؟ يا نه... از اونايي بگم كه بردن و بردن...
نه  اصلا حاجي بذار از برنده هايي بگم كه با يه دستگاه تنفس به روي دوششون تموم باختني هاي دنيايي رو باختن و تموم بردني ها رو بردن.
حاجي فقط يه كم شرمندتيم. مطمئن باش فقط يه كم. شرمندگيمون بقدر ذره اي هم از اون عرق شرمي نميشه كه بر روي پيشوني همسر يه شيميايي ميشينه. آخه اون بايد هم دلگرمي شوهر شيمياييش رو حواسش باشه و هم با ماهي ۱۲۰۰۰۰ تومن ، چند تا بچه رو بگردونه .
اصلا چرا همسرش. ميدوني حاجي ، اصلا غم به دلت راه نده. ما انقدر كم شرمنده ايم كه ، جايي به حساب نمياد. آخه ما حتي به اندازه اون جانبازي كه از شدت زخم بستر، دائم شرمنده ي روي همسرشه ، كه اقلا شبي بيست بار بايد بلند بشه و بدون توجه به ديسك كمرش، شوهر جانباز قطع نخاعيش رو جابجا كنه. ما حتي بقدر اونم شرمنده نيستيم.
حاجي غم به دلت راه نده. هيچ اتفاق خاصي رخ نداده. خيابونامون رو نذاشتيم به جز نام شهدا و مفقودامون، اثري از جبهه و جنگ باقي بمونه. همه رو به تاريخ سپرديم و يه قفل بزرگم به درش زديم.

چي بگم حاجي؟؟ بي خيال. عجله نكن كه اينجا خبري نيست!!

+ نوشته شده توسط غزل در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 15:31 |

باز عید و من ....به وسعت تمام روزهای انتظارم دلتنگ تو ام.
دیوار بلند حسرت و غربت را به تمنای نگاه شادی بخشت به چشمان خیسم پیوند می زنم.
باز غروب و دلتنگیهای فراقت. باز نیمه شب و فریاد غیبت نخوانده ات.
باز تب و اشک و حسرت و آه به اندازه ی تمام دنیای به فریاد رفته ام.
تبی به وسعت آتش نگاه نادیده ات و اشکی به غريبي تمام دریای وجود به یغما رفته ام.
حسرتی به ارزش یک لحظه دیدار و فراقی به وسعت تمام آسمان نگاه بارانیم.

بیا که...
دلتنگ دلتنگم... بیدار بیدارم... بی خواب بی خوابم....امشب نمی خوابم

+ نوشته شده توسط غزل در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 1:47 |


Powered By
BLOGFA.COM