تبليغاتX
غزال
باز با تمام دلتنگی هایم، امروز یادت را جرعه جرعه به کام خشک تنهایی ریختم.
کوچه های تاریک و بی سامان دلم را با پای لنگ بی کسی ، قدم به قدم به دنبالت نظاره کرده  و در واپسین لحظات حیات نور ، چشمه های نگاهم را به سویت روانه کردم.

به کدامین منزل ماوا داشته، که اینچنین  تا دیدار نور، به تماشای آفتاب نگاهت
لحظه به لحظه حضورت  را جستجو  گشته ام.
نگاه بارانیم سراپا انتظار است و خروش دل نگرانم تماما تمنای حضور.
نگاهمان کن
نگاهمان کن و باز آی ، ای سرا پا همه خوبی و مهر و صفا
باز آی و با خروش حضورت، چشمه های بارانی نگاهم را به اشعه ی تابناک خورشید نگاهت پیوند زده و با آخرین شراره ی ملتهب نگاهم ، طعم حضورت را معنا بخش.

افسوس
افسوس  که برخی رفتن ها را بازگشتی نمی باشد. هرگز نمی باشد.

+ نوشته شده توسط غزل در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 0:22 |
آقای لاریجانی، خرج اعتبار و حیثیت به چه قیمت !!!
شما دیگه چرا ؟ کاشت روابط به جای ضوابط

در نامه به رئيس جمهور؛
كردان جعلي بودن مدرك تحصيلي خود را تائيد كرد
خبرگزاري فارس: وزير كشور در نامه‌اي به رئيس جمهور جعلي بودن مدرك تحصيلي خود را تائيد كرده و نوشت: از فردى كه مدعى نمايندگى دانشگاه آكسفورد در تهران بوده، شكايت كرده است.

یعنی حالا تازه متوجه شده و اعتراف کرده؟ یعنی اول همه فهمیدن و آخر اون فهمیده !!!
اصلش رو اینجا ببینین .

برای دلم
تو دیگه چرا !!! اگه تموم بی معرفتا این کار رو میکردن انقدر تعجب نمیکردم که ....

+ نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 15:48 |
باز یادمانتان شد و باز تنورها داغ.
فراموشتان نکردیم و نخواهیم کرد... باز یاد آور حضورتان شد و هشت سال آغاز تا ... رسیدن.

چه بی رحمانه طبل جنگ نواختند و بر ویرانه های شهرم پایکوبی کردند. چه فاتحانه آمدند و با سودای فتح سه روزه هشت سال بی امان دست در دست شیطانی کفار، ویرانه ها را پای کوبیدند و چه آتیلا وار شعله های سرکش نابودی را به شهرهایم به ارمغان آوردند.

بی رحمی آنان دلم را نلرزاند که آمده بودند تا بی رحم باشند. شعله های سرکش آتیلایان نبود که بوی جگر سوخته ام را با نسیم بهاری هجرتتان به گوش عالمیان رساند، که آنها آتیلا بودند و از جنس آتش. پیکر های شیمیایی شما نبود که پیام غربتتان را به گوش دلم  رسانیده بود که آمده بودید همچون مقتدایتان فاطمه ی زهرا غریبانه به دیدار یار بروید. رگبار خمسه خمسه و کاتیوشای  دشمنان در جای جای مناطق اشغالی نبود که حسام الدین ها را تکه تکه به مسلخ عشق برد، که آنان آمده بودند تا  اربا اربا به دیدار یار بروند.

چه چیز جگرمان را آتش زد و طبل شوم غربت را بر دیوارهای شهرمان به صدا در آورد؟؟ چه چیز باعث شد تا حتی یادآور استقامت و ایستادگی مردانه تان را فراموش کرده و با بی پروایی حتی بر یادمانه هایتان  هجوم برده و انقلت فلسفی بر این تلنگر  فرو آوریم؟

با افسوس عنوان نموده  که:
 (( می دانم جنگ و سایه جنگ شوم است و کاش بهتر برنامه ریزی می شد تا بی دلیل نروند)).
برنامه ریزی؟؟
یا خوابیم و یا آگاهانه خود را به خواب زده ایم. آخر چه کسی برای این جنگ برنامه ریخته بود تا بهتر برنامه ریزی میکرد؟؟!! آیا اصلا برنامه ای برای شروع جنگ طرح شده بود تا ما به خود اجازه دهیم که در مورد طراحی بهتر آن حرف بزنیم !!
این انقلت آیا زیرکانه ما را به شروع جنگ متهم نمیکند؟؟!!

یا بیان شده که :
((  شروع یک جنگ خانمان برانداز بدون شک جشن و بزرگداشت ندارد! ))
چه کسی گفته که برای این جنگ و شروع آن پایکوبی میشود؟؟
آیا یاد آوری تلاش مردانی که به قول خودتان هر کدام قابل احترام بودند و رفتند تا بمانیم و دفاع مردانه شان ارزش گذاری ندارد؟؟
چه کسی از آغاز جنگ بعنون یک یادآوری شیرین حرف زد و گل و شیرینی پخش کرد که شما این حتی حداقل سپاس و یادآوری یادمان این بزرگواران به ضیافت رفته را ، نمیتوانید تاب بیاورید!!

به انصاف آنچه در این روز یادآوریش لازم و غیر قابل فراموشی است ، هجوم کفر با تمام امکاناتش به موازات دین که آنان نه بر خاک ما که بر تمام دیانت ما حمله بردند و دفاع مردانی که قبل از دفاع از کیان آب و خاک ، حفاظت از دین و آرمان الهی خود بود.  . 
هشت سال دفاعی که امام راحلمان چنین خطابش نمود:
هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.(امام خمینی)

جمع آوری مخاطب به چه قیمت !!
به قیمت بازی با آرمانهای انقلاب و خون شهدای مظلوم به سفر رفته !!
چه ذوق زده گی شتابزده ای و ... بیان انعکاس مطلب و بازتاب آن در وبلاگ های متفاوت !!

شما را به خدا جنگ و دفاع و صبر و استقامت مردانه ی مردان مرد را به بازی های وبلاگی تان افزون نکنید که نه رضای الهی در این است و نه مرضی روح شهدای بزرگوار می باشد.

اصل همان است که خود گفتی:
((گاهی می مانم از اینهمه سوء برداشت های ما آدمهای فراموشکار))

آری ... فراموشکاریمان بود که  شیشه های بلورین احساسم را تکه تکه به ضیافت باد و نسیان یاد بودن و بودن و بودنتان  رسانید.

یا علی مددی.

+ نوشته شده توسط غزل در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 22:33 |


Powered By
BLOGFA.COM