فردا ۱۳ رجبه ...
فردا روز پدره .....
چقدر دلم برات تنگ شده . خیلی این روزها سخت میگذره . طی این چند سال این روزها از همه بیشتر داره بهم سخت می گذره . چقدر جای خالیت رو حس میکنم . چقدر این روزها دلم گرفته .
دلم هوای خاک تو رو کرده ...
دلم هوای بوی تو رو کرده ......
تو غریبی یا من؟
تو گمگشته ای یا من؟؟
باز برات کادو گرفتم و نمیدونم باید چی کارش کنم. میذارم کنار تموم اون بسته هایی که تو این چند سال برات گرفتم و گذاشتم تا بیایی و بازشون کنی...
زودتر بیا داره دیر میشه ....
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
چه آرام در خود شكستم
چه دلتنگ تنها نشستم
نشستم به هواي تو من
با تو آرامم پس از اين به خدا
گريه نكن دل بي تاب از بي خبري
شكوه نكن تن رنجور از در به دري
اي واي..........
با من و دل تو بگو چه گذشت؟ با دل زار و شكسته ي من؟
پر بكشد به هواي تو آه، كي برسد تن خسته ي من
چه سازد دل تنگ ديدار؟
چه گويد با عكس ديوار؟
نشيند به هواي تو دل
تا كه بازآيي گل گمشده ام
گريه نكن دل بي تاب از بي خبري
شكوه نكن تن رنجور از در به دري
اي واي..........
+ نوشته شده توسط غزل در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت
16:20 |