تبليغاتX
غزال
"وقتی از غربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد"

امان از خاطره ها
وقتی می آیند و همچون سیلی خروشان ،  دلت را با خود میبرند و  نگاهت را به جاده های یخ و سردسیری مات زده میکنند .

یادت دلم را شرحه شرحه میکند و نگاه غریبت قلبم را پاره پاره

+ نوشته شده توسط غزل در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 18:2 |
فردا ۱۳ رجبه ...
فردا روز پدره  .....

چقدر دلم برات تنگ شده . خیلی این روزها سخت میگذره . طی این چند سال این روزها از همه بیشتر داره بهم سخت می گذره . چقدر جای خالیت رو حس میکنم . چقدر این روزها دلم گرفته .

دلم هوای خاک تو رو کرده ...
دلم هوای بوی تو رو کرده ......
تو غریبی یا من؟
تو گمگشته ای یا من؟؟

باز برات کادو گرفتم و نمیدونم باید چی کارش کنم. میذارم کنار تموم اون بسته هایی که تو این چند سال برات گرفتم و گذاشتم تا بیایی و بازشون کنی...

زودتر بیا داره دیر میشه ....

 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

چه آرام در خود شكستم
چه دلتنگ تنها نشستم
نشستم به هواي تو من
با تو آرامم پس از اين به خدا
گريه نكن دل بي تاب از بي خبري
شكوه نكن تن رنجور از در به دري
اي واي..........

با من و دل تو بگو چه گذشت؟ با دل زار و شكسته ي من؟
پر بكشد به هواي تو آه، كي برسد تن خسته ي من

چه سازد دل تنگ  ديدار؟
چه گويد با عكس ديوار؟
نشيند به هواي تو دل
تا كه بازآيي گل گمشده ام
گريه نكن دل بي تاب از بي خبري
شكوه نكن تن رنجور از در به دري
اي واي..........

+ نوشته شده توسط غزل در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 16:20 |


Powered By
BLOGFA.COM