تبليغاتX
غزال
امشب باز دلم تنگ توست

امشب یه معادله رو تو ذهنم نمیتونم حلش کنم !!
تو برام بگو آینه ی پاکی و صفا

چطور میشه
چطور میشه ادعای دوستی کسی رو داشت و بعد هم با شهامت اعلام کرد که قصد اذیتت رو دارم ...

برام جا نمیفته ...
نه...
جا نمیفته ..

در گوشی:
تموم حرفها رو گذاشتم پای دوست داشتن
این رو بذارم پای چی ؟

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ....

+ نوشته شده توسط غزل در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 2:31 |
باز تب بود و ترس و تنهایی و سکوت مرگ
آشناترین صدای پا بر سنگفرش های مرمر سالن نوازش دهنده ی روح و جانم گشت ..

باز تاریکی و سکوت و یاد تمام نشدنی تو
خواب بود و بیداری ، چشمانم یاری دیدنت را نداشت
نوازش دستهای همیشه نوازشگرت را بر پیشانی غرور شیشه ای به یغما رفته ام لمس کردم
سنگینی سکوت بود و پلکهایی که از ترس اشتباه دیدن یارای باز شدنشان نبود
باز تب بود و ترس و سکوت خاموش نگاه نادیده ات
صدایت گوش جانم را نوازش داد ، روحم پر کشید و ....

خدای من
چرا در تمام این مدت تو را در پیش امدن این وقایع مقصر می دانستم

دستانت پیشانی داغ زده را مهر زد و لبانت دستانم را جستجو کرد
گوش جانم نوازشگر صدای قدسیان گشت و .....

من با توئم عزیزترینم ...غزالم

کاش از خواب برنخواسته بودم و یک بار دیگر چشمان ملکوتی وارت را نظاره می گشتم ....
کااااااااااااااااااااااااش .....

+ نوشته شده توسط غزل در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 4:58 |


Powered By
BLOGFA.COM