تبليغاتX
غزال
چرا با اینجا غریبه شدم !!!؟؟؟

هر وقت که از غربت ایام دلم میگرفت می اومدم سراغ غزال...
غزال پناهگاهم بود
غزال رو همیشه به عنوان یه ملجا می دونستم
وقتی حرفام رو اینجا می نوشتم بعدش احساس سبکی میکردم
هر وقت می اومدم سراغ غزال فکر میکردم که حرفام رو به تو گفتم و آرامش میگرفتم

چرا با اینجا هم غریبه شدم !!!!!
چرا دیگه قراری برام نمونده
آرامش کجاست ؟
سهم من از این آرامش چی شد؟؟؟

باید بیام ....
باید بیام  تا با رسیدن به آرامش قلبمم سکون بگیره
دلتنگم ...
دلتنگ رفتن و رسیدن
دلتنگم ....
دلتنگ نوشیدن جرعه ای از عطر حضورت
دلتنگ کوچه های سفرم
دلتنگ اونجا که حضورت رو معنا کنم

دلتنگ حاشیه ی جنوبی

*****

حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمیگیرم
دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم

+ نوشته شده توسط غزل در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 17:19 |


Powered By
BLOGFA.COM