چقدر این چند روز خودم رو بهت نزدیک حس میکردم.
حس میکردم که دارم میام و ....
حس میکردم اگه دستم رو دراز کنم کمی بعد میتونم لمست کنم.
چقدر حضورت دوباره برام ملموس شده بود و ...
حس میکردم که دارم میام و ....
حس میکردم اگه دستم رو دراز کنم کمی بعد میتونم لمست کنم.
چقدر حضورت دوباره برام ملموس شده بود و ...
چه فایده داشت؟
بودن و نبودن..
بودن و ندیدن..
بودن و حس نکردن..
بودن و خاموش بودن ..
بودن و حرف نزدن ..
ساکت و ساکت و ساکت ....
همون بهتر که ..
نچ نمیام..
+ نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت
22:41 |
