تبليغاتX
غزال - عید اسماعیل
باز امروز عید قربان است.
باز ابراهیم، امروز اسماعیلش را به ذبح عظیم به قربانگاه میبرد.
باز رونق قربانگاه و عطش قربانی برای ذبح شدن .

دیر زمانی بیش نبود که ابراهیم منظران ، اسماعیل خود را قربانی نموده و با سر پنجه های ایمان سایه های تردید را به دیار نیستی رهسپار نمودند.

دیر زمانی بیش نیست که نهال  دو دلی،  درختچه های بارور گشته و  باورمان را به دیار نیستی راهنما گشتند.
و باز امروز این ابراهیم مسلکان بوده که رونق قربانی و قربانگاه را طالب گشته و عطش دیربازِِ رفتن را مشق قربانی مینمایند. 
و اکنون چند صباحی بیش ، تا به قربانگاه رفتن ذبح عظیم باقی نمانده.

باز رونق قربانگاه، سیاهپوش "خون"  گشته و  "فرات فرات" بر قدوم به "عطش" نشسته جاری میگردد.
باز طبل الرحیل و نوای "واغربتا" ...
باز نوای  "وااسفا"  و ندای جاماندگان به یغما رفته ...
باز کوس رسوایی پیل سواران و ابابیلان سفید پوش صحرای حسرت...
باز نگاه مضطر و دیوار به خون نشسته ی محمل ...
باز  "تَلّی"  از بی پناهی و نگاهی به مشرق و مغرب عالمین ...
باز خرابه های تنهایی و نوای ملکوتی صوتی بر رگهای ببریده ...
باز فوج فوج به صحرای خون شتافتن و جا ماندن از رفتن و رسیدن ...
باز شرمساری خشکیده ی جاری بر لبهای تشنه و نوای "ادرک ادرک" ...

باز "غروب" و  "آتش" و " نیزه های شکسته"  و "تلاوت های بر نیزه"  و "قربانگاهی" به وسعت تمام قابیلیان زمان و نوای به حزن نشسته ی  "وا اماه"  به طول تمام قرون و اعصار به خون نشسته....

و  "...."
"ربنا تقبل منّا ... " 

+ نوشته شده توسط غزل در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 12:7 |


Powered By
BLOGFA.COM