تبليغاتX
غزال - همه ی هستی
باز هم یک روز از روزهای بی توئی که برخلاف تمام یک ماه گذشته،  با تمام ذرات وجود آرزو می کنم..     " کاش بودی" ....

ازم دلخور نشو که چرا تمام یک ماه گذشته خوشحال بودم که نبودی.
یادته؟
یادته با چه حس خاصی از دری حرف میزدی و آتشی و پهلویی ...
یادته با چشمانی اشکبار از سقیفه ای میگفتی و از مولایی که دستانش را بستند...
یادته از طلحه و زبیری گفتی و از پشت کردن به مولا ..
یادته از خیمه ای گفتی و از آقایی که مالکش رو از درب خیمه ی خصم برگرداندند..

تمام این یک ماه خوشحال بودم که نیستی..
خوشحال بودم که نیستی تا ببینی قصه هایی که برام میگفتی همه رنگ واقعیت به خود گرفته.
خوشحال بودم که نیستی تا ببینی آقامون چه صبورانه چه زجرهایی رو متحمل میشه ...
خوشحال بودم نیستی تا به قربانگاه بردن حق و حقیقت رو توسط مدعیان حق و عدالت ببینی ..
در یک کلام خوشحال بودم نیستی تا شاهد باشی همه ی کسانی رو که به من سفارش به حفظ حرمتشون میکردی، چگونه حرمت خود را به تاراج گذاشتند..

اما
اما امروز نبودت رو خیلی حس میکنم.
با تمام وجودم آرزو کردم کاش بودی و با آرامش خاص خودت آرامم میکردی.
کاش بودی و با همون لحن و لهجه ی قشنگت میگفتی:
فاصبر ...
ان موعدکم الصبح ..
الیس الصبح بقریب...

کاش بودی همه ی هستی به ناکجا آباد رفته ام ...

+ نوشته شده توسط غزل در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 13:33 |


Powered By
BLOGFA.COM